موضوع اين دفعه عشق و دوست داشتن
خداحافظي كرده بودم اما نشد چون خيلي از دوستام مانع از خداحافظي من شدن
و منم فقط به احترام دوستي برگشتم و در ضمن خودمم نتونستم چون
حرفامو نمي تونستم چه جوري
بيان كنم تا اروم بگيرم
موضوع اين دفعه عشق و دوست داشتنه اره عشق و دوست داشتن
دوكلمه كه در كنار هم بودن اونها رو كامل تر مي كنه البته هر كلمه
خودش به تنهايي كامل هست و
خودشون به تنهايي اين قدر معنا و مفهوم دارند كه فقط كافي هست
كه اونها رو از ته قلب باور كني و
وقتي كلمه رو باور كردي خودش همه چيز رو بهت ثابت مي كنه
كاش ادما هم مثه كلمه ها بودن تا وقتي كه باورشون مي كردي
و بهشون مي گفتي اونا هم بهت ثابت مي كردن
اما افسوس كه اين جامعه جز غم و غصه ي دل عاشق چيزي بلد نيست
البته همه اين جوري نيستن و من هم به همين خاطر
به همين تعداد اندك بسنده مي كنم و حرفامو ميزنم
حتما مي گيد چرا اين موضوع رو انتخاب كردم
چون توي اين روزا واقعا تنهام و عشقي رو كه با وجودم باورش كردم
و بهش عشق مي ورزيدم منو باورم
نكرد و الان تنهام گذاشته و ديگه نيم نگاهي هم حاضر نيست
به اين عاشق تنها بيندازه
كاش مي شد عشقها رو نقاشي كرد و دوست داشتن رو طراحي كرد
حتما مي گيد دو قلب در كنار هم
كشيدن مفهوم اين حرف منه اما نه به كلي اشتباهه
چون عشق رو تا وقتي باهاش زندگي نكني نمي فهمي چي داري
و با از دست دادنش مي فهمي تازه
چي داشتي كه قدرش رو نمي دونستي
البته اين عشق تنها عشق به هم ديگه و هم نوع نيست
عشق رو ميشه توي همه چيز ديد مثلا
عشقي كه همه به خدا دارن عشقي ابديست و هيچ كسي نمي تونه
منكر بشه و همه ي ادما يه جورايي عاشق خداشون هستن
چون به اين باور رسيدن كه ولقعا اين همه نعمت ها رو از لطف خداوند دارن
اره اين يه نمونه بود
و مثال بعدي اينه كه عشق به زندگي كردن هست
حالا خيلي ها دوست دارن كه تنها يي رو پيشه ي خود كنند
و تنها زندگي كنند و بعضي ها هم دوست
دارند كه خودشون رو و زندگيشون رو يه جورايي بگذرونند و مهم نيست
كه چه جوري مي خواد بگذره
براشون چون زياد اهميت نداره اره اينجوريه و بعضي ها هم هستن
كه تموم عمرشون رو با محبت و
مهربوني مي گذرونن و براي كسي كه دوسش دارن حاضرند
همه كاري كنند تا عشقشون رو خوشبخت
كنند
يكي از معناهاي عشق همين دوست داشتن هست كه اگه با هم باشند
بدونين كه هميشه پا بر جا هست تا ابد
اما واي به حال اون عشقي كه با دوست داشتن نباشه و فقط از روي عادت باشه
قطعا به بن بست مي رسه
خودم رو مثال مي زنم اره من عاشق عشقم هستم و دوست داشتنم ابدي
هست و ماندگار
اما اين عشق من بود كه هيچ وقت اينو باور نكرد و حالا تنهام گذاشته
مي دونم و باور دارم كه مي فهمه اشتباه كرده
البته خودم نمي تونم دوري اون رو تحمل كنم و قطعا حتي اگه بخوام غرورم
رو زير پا بذارم اين كار و مي كنم و دوباره عشقمو بر مي گردونم
البته اگه راه چاره اي نبود
وگرنه هر گز حاضربه اين كار نيستم مگر در مواقع نا اميدي كامل
----------------------------------
مي خواهم براي تو بنويسم
براي تو كه در اين روزهاي بي هم نفس تنهايم گذاشتي
نمي دانم چه بگويم چه بنويسم
مي خوام درد دلم رو بنويسم به زبان ساده ي ساده
مگر من هر چي مي پسنديدم همون هایی نبود كه توي مي پسنديدي
مگر من نگفته بودم تا اخرين نفس باهاتم
مگه نگفتي تو هم هستي
پس چي شد
يعني همش حرف امروز بود و فردايي در كار نبود
من هميشه هر چي گفتي قول دادم
مگر من از تو چه مي خواستم كه نتونستي
مگر جز دوست داشتن چيز ديگري مي خواستم
روز اول گفته بودي كه تنهات نذارم قول دادم اما حالا تو تنهام گذاشتي
------------------------------------------
دلم بد جور شكسته
هواي گريه داره
***
براي با تو بودن
چشام شده غرق خون
***
دلم مي خواد ببينمت دوباره
بهت بگم عاشقتم تا كه چشام بارونيه
***
براي اخرين بار چشماي نازت رو ببينم
دستاي گرمت رو توي دستام احساس بكنم
***
توي اين دنيا حقيرم
بي تو دارم ميميرم
***
دوباره باورم كن
بيا و عاشقم كن
***
بدون كه من دوست دارم هميشه
بي تو اين دل اروم نمي شه
شعر از خودم
نوشته شده در تاريخ جمعه 1387/12/09 توسط محمد عکاشه